پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

یادداشتهای مامان

افتخار من....

توی این روزهای کرونایی نمیدونم چی میشه عاقبت ما... ولی من چون شما دوتا فندق رو دارم غمی ندارم دلم به شماها خوشه . نمیدونم کی آزادیهای قبل از کرونا رو بدست میاریم دوباره و میتونیم به روزمرگیهای زندگی قبل از کرونا بپردازیم . چون واقعا دلم تنگ شده واسه اون روزا... واسه همه ی عزیزانم که از بهمن ماه به بعد ندیدمشون .... فقط چهار پنج بار تو این مدت بابام اینا رو دیدم . نمیدونم تا کی میتونیم اینجوری تحمل کنیم شما دوتا فندق هم از بس قرنطینه تو خونه اید حوصلتون به شدت سر رفته و نق میزنین و من و بابایی هم نمیدونیم چیکار کنیم واقعا... خوب از اینا که بگذریم عکس پسر نمونه ی مدرسه رو بزارم که کلی مامانی ذوقت کرد و به بودنت افتخار کردم شیرمردم. ...
14 مرداد 1399

دخترم روزت مبارک....

جانِ من عشقِ من دخترم زیباترین و بالاترین شادی دنیا را به من بخشیدی مادر تو بودن لیاقت میخواهد و شاکر ترینم ... امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثه کزت صبور مثه ممول مهربون مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی دختر جانم روزت مبارک باد ...
2 تير 1399

تولدت مبارک داداش آسمونیم....

برادر عزیزم، داشتنت یکی از بزرگترین نعمت‌های این دنیا بود، اگرچه امروز در کنارمان نیستی، اما بدان که در طول این زمان سنگین و سخت نبودنت، لحظه‌ای بدون یادت نگذشت... به یاد عزیز سفرکرده و برادر عزیزم، رضا... داداشی همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه، بزرگ شدیم… تا اینکه ناگهان روزی ناباورانه از کنارمان رفتی... و ما ماندیم و حسرت این روز‌های سنگین و سخت... در سالروز تولد برادر عزیزم، فاتحه ای میفرستم به یادش.... داداشم مهربونم ما که روز تولدمون یکی بود پس چرا نزاشتی روز مرگمون هم یکی باشه . بعد از تو منم دیگه تولدی ندارم و همیشه به یادت میسوزم.... ...
14 خرداد 1399

روزهای کرونایی....

سلاااام فندقهای خوشگلم .... جونم براتون بگه که این روزها همچنان در قرنطینه به سر میبریم و حوصله هامون هم همچنان خر میشن 😕😕 خوشگلهای مامانی از نیمه ی بهمن که قرنطینه شروع شد تا به امروز از خونه بیرون نیومدن . همش هم غر میزنن که حوصلمون سر رفت . مامانی هم هر راهی رو امتحان میکنه تا شما مشغول بشین و نق نزنین😌 البته اینجا یه پرانتز باز کنم که هفته ی پیش یه سر رفتیم خونه ی باباجون اینا و برگشتیم . در همین حد . امتحانا و درسهاتونم که آنلاین و مجازی شده و هانیا خانم پدر منو درآورده . که چی من مشق نمینویسم مگه تعطیل شدم که مشق بنویسم و درس بخونم 😐. حالا مامانی هر جوری میخواد قانعت کنه که بابا به خاطر کرونا تعطیل شدین وگرنه هنوز باید میرفتین مدرسه...
27 ارديبهشت 1399

سال ۱۳۹۹ مبارککک....

سلااامممم فندقای عزیزم .... اومدم تا سال جدید رو بهتون تبریک بگم عزیزای دلم ... اگرچه این روزا بخاطر ویروس خاکبرسر کرونا حدودا یکماه و نیمه که قرنطینه تو خونه هستیم و رنگ بیرون رو ندیدیم😕😕😖 امسال مامانی نتونست براتون خرید عید بکنه متاسفانه . بخاطر شرایط پیش اومده نشستیم تو خونه تا ببینیم خدا چی میخواد انشالله که بعد از این بحران مامان و بابا جبران میکنن براتون عزیزای دلم... کلا  امسال قید دید و بازدید عید رو هم زدیم . حتی خونه ی باباجون اینا و آقاجون اینا هم نرفتیم . خیلی خیلی سخته تحمل این روزا و این شرایط ولی خوب چاره ای نیست .... به امید روزای خوب و سعادت و سلامتی....🙏🙏🙏😘😘 امسال سفره ی هفت سین ناقص داشتیم 😕 ولی خوب اشکالی نداره ه...
2 فروردين 1399